X
تبلیغات
وبلاگ دانشجویان حقوق دانشگاه آزاد خرمشهر - طنز
وبلاگ دانشجویان حقوق دانشگاه آزاد خرمشهر
مدیر وبلاگ : کاظم حردانی
 
تاريخ : سه شنبه هفدهم بهمن 1391

پسرا : استاد به جون مادرم خرج خونه و دانشگارو خودم میدم مادرم مریضه ، بابام مرده ، 2شیفت کار میکنم واسه همین نتونستم خوب درس بخونم !



دخترا : اســـــتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد !!!!



ارسال توسط کاظم حردانی
 
تاريخ : جمعه دهم شهریور 1391
یکی از اساتید که مدت زیادی نیست که به سمت استادی یکی از دانشگاههای تهران نائل اومده نقل میکرد که ... :
سر یکی از کلاس هام توی دانشگاه ، یه دختری بود که دو ، سه جلسه اول ،ده دقیقه مونده بود کلاس تموم بشه ، زیپ کوله پشتی اش رو میکشید و میگفت : استاد ! خسته نباشید !!! البته منم به شیوه همه استاد های دیگه به درس دادن ادامه میدادم و عین خیالم نبود ! یه روز اواخر کلاس زیر چشمی میپاییدمش ! به محض این که دستش رفت سمت کوله پشتی ، گفتم:
خانوم !!! زیپتو نکش هنوز کارم تموم نشده !!!!!
همه کلاس منفجر شدن از خنده ،

نتیجه این کار این بود که دیگه هیچ وقت سر کلاس بلبل زبونی نکرد!!!!

هیچ وقت هم دیگه با اون کوله پشتی ندیدمش توی دانشگاه !!!

نتیجه اخلاقی :  دیگه به استاد جماعت نگید خسته نباشی


ارسال توسط کاظم حردانی
 
تاريخ : شنبه دوم اردیبهشت 1391



ارسال توسط کاظم حردانی
 
تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390



ارسال توسط کاظم حردانی
 
تاريخ : جمعه نوزدهم اسفند 1390
محکوم به اعدام : آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم…

دادستان : اشکال نداره ، پسرت کجاست ؟

محکوم : من هنوز ازدواج نکرده ام !


غلمراد قاضی میشه بهش میگن حکم کن، میگه اسپیک!



يه اصفهانيه رو به جرم قتل زن و مادر زنش داشتن محاكمه مي‌كردن!   
قاضي بهش مي‌گه: شما مظنون به قتل همسرتون توسط ضربات چكش هستيد! يهو يكي از افراد بسيار عزيز و محترم جامعه از پشت دادگاه داد مي‌زنه: اي كثافت بي شرف!
دوباره قاضي مي‌گه: در ضمن شما مظنون به قتل مادر زن جانتان با ضربات چكش هم هستيد!
دوباره اون فرد محترم مي‌گه: اي بچه فلانه كثيف خارفلان مادربهمان!
قاضيه اين دفعه ديگه عصباني مي‌شه و مي‌گه: آقاي فرد محترم جامعه، مي‌دونم كه به خاطر اين بي رحمي و جنايت چقدر از اين آقا بدتون مياد، اما اگه يك بار ديگه از اين حرفاي ركيك بزنين ناچار مي‌شم كه از دادگاه اخراجتون كنم!
فرد محترم مي‌گه: مساله اين نيست كه ازش بدم مياد، مشكل اينه كه من 15 ساله‌ كه همسايه‌ي اينام و در طي اين 15 سال هر وقت خواستم ازش چكش قرض بگيرم گفته كه ما چكش نداريم

  


دیکتاتور کیست !؟

بچه ای است ۲ ساله

که ۲۰ نفر مجبورند به خاطر اون کارتون نگاه کنند!

 



ارسال توسط کاظم حردانی
 



ارسال توسط کاظم حردانی
 
تاريخ : پنجشنبه هفتم مهر 1390



ارسال توسط کاظم حردانی



ارسال توسط کاظم حردانی
 
تاريخ : شنبه بیست و هشتم خرداد 1390
اجازه ازدواج مجدد: اجازه قانون به مرد برای خیانت به همسر
پاکدامنی : هدیه خداوند به بشر برای دوران پیری
خدا: واجب الوجودی که با اینکه از او نمی ترسیم ، دوست داریم دیگران از او بترسند
دیوانه : آدمی که به هر چه می گوید اعتقاد دارد
سرنوشت : دادگاهی که ما را از همه گناهان و اشتباهاتمان تبرئه می کند
فکر : چیزی است شبیه ناخن که باید هر چند وقت یک بار آن را کوتاه کرد زیرا میکروب زیر آن جمع می شود
زن : موجودی است که بدون فکر حرف می زند ، بر خلاف مرد که بدون فکر عمل می کند
عرف : سعی جامعه در فضیلت وانمود دادن اشتباهات گذشتگان که توان اصلاح آن را ندارد
فضیلت : عتیقه معنوی ، کالای با ارزشی که به دلیل با ارزش بودن ، معمولاً در پستو نگهداری می شود و کسی از آن استفاده نمی کند.
آقازاده: استثنا در خلقت
اخلاق : علمی است که به ما می آموزد زشتی و زیبائی یک فعل بستگی به فاعل آن دارد.
استرداد دعوا: بخشیدن عطای عدل به لقای عدلیه
بالغ : کسی که دیگر نباید از او انتظار شنیدن حرف راست را داشت .
جرم : هر چیزی است جز آنچه که انجامش ایرادی ندارد.
جلسه اول دادرسی : جلسه ای است که خط بطلان روی ضرب المثل « حرف نزده را همیشه می توان زد » می کشد.
خیار : اجازه قانون برای عهدشکنی .
دفاع مشروع : مجازات نکردن کسی که زیر بار ظلم نرفته است .
شهروند: رعیت مدرن.
عده : مدت زمانی که اجباراً به زن داده می شود تا در مورد خواستگارانش به درستی بیاندیشد تا مرتکب اشتباه قبلی خود نشود.
فمینیسم : جنبشی است زنانه به قصد رهاسازی مردان از قید زنان.
فوت پدر: یکی از اسباب تملک .
قرار سقوط دعوی : قراری است که دعوا را آنچنان به زمین می کوبد که دیگر امکان بلند شدن آن وجود ندارد.
قرار عدم استماع دعوا: قراری است که به موجب آن ، دادگاه رسماً نداشتن گوش شنوا برای شنیدن دعوا را اعلام می کند.
قطع ید: صاف کردن دست کج .
وکیل : سربازی است که با این که دشمن را نمی شناسد ، به جنگ او می رود.
 
برگرفته از : خبرنامه کانون وکلای دادگستری اصفهان



ارسال توسط کاظم حردانی
 
تاريخ : شنبه بیست و هشتم خرداد 1390

شروط گاه باطل هستند ولی مبطل عقد نیستند. که خود بر سه قسم اند :

1- شرطی که در آن نفع و فایده نباشد. مثلاً زوجه شرط کند که  بعد از ازدواج ادامه تحصیل دهد.
2- شرطی که انجام آن غیر مقدور باشد مانند ماده 337 قانون تجارت که از دلال می خواهد در نهایت صحت و از روی صداقت طرفین معامله را از جزییات آن مطلع سازد.
3- شرطی که نامشروع باشد. مثلاً زوجه شرط نماید که زوج در ایام زناشویی به وی خیانت نکند.



ارسال توسط کاظم حردانی

اسلایدر